Dec 18, 2020

حدود شناخت علم زندگی

پیام بگذارید

چگونه علم به چالش های زندگی پاسخ می دهد

مسیر زندگی ما به چالش کشیده شده است که بسیاری از آنها از بیماری ها به وجود می آیند که در این میان سه نوع بیماری ارتباط زیادی با انسان دارند.

اولی این استبیماری های قلبی عروقی. مطالعات نشان داده اند که لیپوپروتئن های کم چگالی که باعث پلاک ها و گیرنده های قلبی عروقی می شوند، پس از اندوسیتوس شدن، اندوسیتوس خواهند شد. پس از اندوسیتوز، ذرات چربی کم چگالی تخریب خواهند شد، و گیرنده ها برای بازسازی به سطح سلول باز خواهند گشت. برای کشیدن لیپوپروتین کم چگالی جدید به داخل سلول، در نتیجه لیپوپروتین کم چگالی مضر به بدن انسان را کاهش می دهد. در سال ۱۹۸۵ گلدستاین و براون، دو دانشمند (همچنین سرپرست پسا دکتری وانگ شیائودونگ حاضر)، جایزه نوبل فیزیولوژی یا پزشکی را به خاطر کشف گیرنده لیپوپروتئين با چگالی کم به دست آورد.

دومین چیزی که ما در مورد آن صحبت می کنیم سپیده دم جدید استدرمان سرطان، که "ایمونوتراپی" است که بارها شنیده اید. معروف ترین نمونه این ایمونوتراپی در ۲۰ اوت ۲۰۱۵ بود. کارتر رئیس جمهور سابق آمریکا به هر کسی که به او اهمیت می داد اعلام کرد که ملانوم پیشرفته ای دارد و در آن زمان در حال حاضر ۴ تومور ۲ میلی متری در مغز وجود داشت. در اینجا، گسترش یافته است، و او فکر می کند که او از زمان تمام شده است. با این حال، تنها ۳ ماه بعد، در ۶ دسامبر ۲۰۱۵، او دوباره در مقابل همه ظاهر شد و به مردم گفت که از طریق درمان مولکولی، ۴ تومور در مغز او به طور کامل از دست رفته اند.

سومی استبیماری های نورودژنراتیو. ترف است که انسان ها به هیچ عنوان علت بیماری را نمی دانند. اگر چه من می توانم بسیاری از تئوری ها، داده ها و تمرین ها را به شما بگویم، اما ما فقط می دانیم که بیماری در مورد چه چیزی است. امروزه ۴۷ میلیون نفر در جهان از این بیماری رنج می برند. تخمین زده می شود که در سال ۲۰۵۰ هر ۳ ثانیه یک بیمار جدید ظاهر خواهد شد و ما بیش از ۱۳۰ میلیون نفر از آن رنج خواهیم برد.

زندگی شناختی محدودیت هایی دارد

من نمونه هایی از بیماری های قلبی عروقی، سرطان، آلزایمر ارائه دادم و در نهایت به مغز انتقال پیدا کردم. نگو که ما علت بیماری آلزایمر را نمی دانیم. ما همچنین چیز زیادی در مورد چنین عضو مرموزی به عنوان مغز نمی دانیم. اساسا ً می توانیم بگوییم که چیزی نمی دانیم. اگرچه مدل یادگیری و حافظه بسیار خوبی داریم، اما می توانیم فرایند یادگیری و حافظه را شبیه سازی کنیم، اما آیا درست است؟ ما واقعا نميدونيم .

من حتی فکر می کنم که پتانسیل تکانه عصبی ثبت شده توسط سیگنال های الکتریکی ما فقط یک بازنمایی است، نه لزوما ً اساس یادگیری و حافظه.چرا? چون ما در واقع چنین انسان بیولوژیکی هستیم، یک دسته انسان اتمی که زندگی را درک می کنند.

اما با وجود این، ما هنوز باید به آن فکر کنیم،در این جهان، دنیای میکرو فوق العاده جهان خرد را تعیین می کند، و دنیای خرد جهان کلان را تعیین می کند.ما انسان ها چي هستيم؟ انسان ها در دنیای کلان افراد هستند، بنابراین اساس ما باید توسط دنیای خرد، و سپس توسط دنیای فوق العاده میکرو تعیین شود. شک ندارم که من یک معادله شرودینگر، شکل زندگی و یک فرم انرژی هستم، اما نمی دانم چگونه این معادله را حل کنم، نمی دانم تفکر چگونه به وجود می آید، نه چیزی بیشتر. من معتقدم، و شما هم باید باور کنید که هر یک از ما نه تنها از یک دسته اتم، بلکه یک دسته ذرات ساخته شده است.

پس آیا علم این است که نابینایان دنیا را مثل فیل بشناسند؟ بايد علم باشه . چیزی که همه لمس می کنند واقعی است و همه آنها به صورت عینی وجود دارند، قابل مشاهده و ملموس هستند و ما الان هم همین طور. فقط این است که نمی دانیم به پشت، دم یا گوش فیل دست زدیم یا نه.من فکر می کنم حد شناخت انسان این است که ما یک دسته اتم هستیم، در دنیای کلان هستیم، اما می خواهیم دنیای فوق العاده میکرو را از طریق دو جهان ببینیم.این زیباترین و بسیار فوق العاده ترین جهان است.


ارسال درخواست